کنار برکه ای نشسته   بودم کبوتری امد وزبان به  سخن باز کرد از من سوال کرد  مشکلی  دارم که نمی نویسم  بهش جواب دادم  درباره ی  کدام موضوع  جوابم داد  راجع دوست داشتن به او جواب دادم قلم ندارم به من جواب داد اؤ بال من استفاده کن جواب دادم حال جوهر ندارمز جواب داد از خون من استفاده کنز جواب دادم حال کاغذ ندارم جواب داد او جلد من استفاده کن با بال و خون و بر روی جلد کبوتر نوشتم دوستت دارم  

رها