یکی بود یکی  نبود غیر از خداهیچکس نبود  داستانی از لیلی  ومجنون  روزی لیلی داشت به مردم اش نذری  می داد مجنون  هم  کاسه اش را برداشت ودرصف ایستاد نوبت به مجنون رسیدکه   لیلی کا سه مجنون را  شکست    مر د م هم  به مجنون  گفتند دیگر بس  کن مجنون    لیلی نه تنها به توآش ندادبلکه تنها ضرف توراشکست ومجنو ن جواب داد

 اگربامن  نبود  میل لیلی چرا ظرف مرا بشکست لیلی یعنی اینکه چون لیلی مجنون رادوست داشت ظرف او را شکست.

رها